مرتضى راوندى

228

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كن . . . كه اگر چندچيز عزيز است ، از جان عزيزتر نيست ، فى الجمله جهد كن كه آنچه به‌دست آورى به صلاح به كاربرى . . . جهد كن تا از درمى دو دانگ خرج خانهء خويش كنى و از آن عيال خويش . . . دو دانگ ذخيره نه از بهر ضرورت و پشت به روى كن و بهر خللى از او ياد ميار و از بهر وارثان بگذار تا در ايام ضعيفى و پيرى ، فريادرس تو بود . . . از بهر هر خللى ، تجمل خانه نشايد فروحتن به اميد عوض باز خريدن كه خريده نشود . . . و بهر ضرورتى كه ترا پيش آيد وام مكن و چيز خويش گرو منه ، و البته زر به سود « 1 » مده و مستان . و وام خواستن ذليلى بزرگ دان و تا بتوانى هيچكس را ، يك درم سيم وام مده ، خاصه دوستان را كه اندر وام بازخواستن از دوست ، بزرگترين آزارى بود . پس چون وام دادى ، آن درم را از خواسته ( يعنى مال ) خويشن مشمر و در دل چنين دان كه اين درم بدين دوست بخشيدم و تاوى باز ندهد ازو مطلب . . . و چيز خويش را از آن خويش دان و چيز مردمان را از آن مردمان ، تا به امانت معروف باش . . . « 2 » باب دوازدهم - در مهمانى كردن و مهمان شدن « اى پسر ! مردمان بيگانه را هر روز مهمانى مكن ، كه هرروز مهمانى بسزا نتوانى داشت ، نگر كه در يك ماه چندبار ميزبانى كنى ، آنچه پنج‌بار كنى به يك بار كن ، و آنچه اندر آن پنج‌بار خرج خواهى كرد ، در يك‌بار بكن ، تا خوان تو از همه عيبها برى « 3 » بود و زبان عيب‌جويان بر تو بسته شود . و چون مهمانان در خانهء تو آيند ، هر يكى را پيش باز مىرو و عزتى ميكن ، و درخور ايشان تيمار « 4 » به سزا همىدار ، چنان كه بوشكور بلخى گويد : بيت كرا دوست مهمان شود يا نه دوست * شب و روز تيمار مهمان بر اوست و اگر وقت ميوه باشد ، پيش از نان خوردن ميوه‌ها پيش‌آر تا بخورند و يك ساعت توقف كن ، آنگه مردم را طعام آر و تو منشين تا آنگاه كه مهمانان بگويند ، بنشين ، اما مسامحه كن و بگوى : بگذاريد تا خدمت كنم ، چون تكرار كنند ، بنشين ، با ايشان

--> ( 1 ) . رباخوارى مكن ( 2 ) . همان كتاب ، ص 91 . ( 3 ) . بر كنار ( 4 ) . خدمت و غمخوارى